تعبیر خواب مورچه سیاه کوچک

دوشنبه 28 تیر 1395 ساعت 16:07

تعبیر خواب مورچه سیاه کوچک

تعبیر خواب مورچه,تعبیر خواب مورچه سیاه,تعبیر خواب مورچه زرد,تعبیر خواب مورچه سیاه بزرگ,تعبیر خواب مورچه امام صادق,تعبیر خواب مورچه در خانه,تعبیر خواب مورچه روی بدن,تعبیر خواب مورچه سیاه روی بدن,تعبیر خواب مورچه سیاه کوچک,تعبیر خواب مورچه سیاه ریز,تعبیر خواب مورچه سیاه در خانه,تعبیر خواب مورچه سیاه مرده,تعبیر خواب دیدن مورچه سیاه,تعبیر خواب مورچه ی سیاه,تعبیر خواب کشتن مورچه سیاه,تعبیر خواب مورچه زرد,تعبیر خواب مورچه زرد بزرگ,تعبیر خواب مورچه زرد کوچک,تعبیر مورچه زرد در خواب,تعبیر خواب کشتن مورچه سیاه بزرگ,تعبیر خواب مورچه از امام صادق,تعبیر خواب دیدن مورچه امام صادق,تعبیر خواب مورچه امام جعفر صادق,تعبیر خواب مورچه از امام صادق ع,تعبیر خواب مورچه از نظر امام صادق,تعبیر خواب امام صادق در مورد مورچه,تعبیر خواب ابن سیرین و امام صادق مورچه,تعبیر خواب مورچه در منزل,تعبیر خواب مورچه زیاد در خانه,تعبیر خواب مورچه در بدن,تعبیر خواب دیدن مورچه روی بدن,تعبیر خواب راه رفتن مورچه روی بدن

تعبیر خواب مورچه , مورچه در خواب , دیدن مورچه در خواب

دیدن مورچه شاید در خواب وحشتناک باشد اما تعابیر مختلفی دارد ! هم می تواند نیکو باشد و هم زیان آور. در صورتی که شما هم خواب مورچه را دیده اید مطمئن باشید میتوانید تعبیر خواب خود را در همین صفحه بیابید.

تعبیر خواب مورچه از دید منوچهر مطیعی تهرانی

تعبیر دیدن مورچه در خواب این می باشد که ضرر و زیان آور است و آسیب و گزند و شاید آفت و بلا و مصیبت البته اگر تعدادشان فراوان باشد.

تعبیر خواب مورچه از دید لوک اویتنهاو

تعبیر دیدن مورچه بر این است که بیننده صاحب یک کار سود آور می گردد.

تعبیر خراب کردن لانه مورچه در خواب این می باشد که خوشبختی خود را بدست خوب نابود می کنید !

تعبیر گاز گرفتن مورچه این است که برای شما ناراحتی هایی بوجود خواهد آمد.

تعبیر خواب مورچه از دید خالد بن علی بن محد العنبری

وارد شدن مورچه به بدن در خواب ، اگر بیماری در خواب ببیند که مورچه ها وارد بدن او میشوند ؛ از دنیا خواهد رفت.

دیدن مورچه در خواب ، به خیر و برکت و روزی نیز، تعبیر میشود.

تعبیر وارد شدن مورچه به خانه بر این است که خیر و برکت به خانه شما روی می آورد.

تعبیر خواب مورچه از دید آنلی بیتون

دیدن مورچه در خواب ، علامت آن است که باید در طی روز بعدی ، به انتظار آزار و اذیتهای جزئی باشد،مثل : هجوم اضطرابهای کوچک و

ناخوشنودی درباره زندگی.

تعبیر خواب مورچه از دید کتاب سرزمین رویاها

تعبیر دیدن مورچه های در حال کار نشانه فعالیت شدید شما در کارتان می باشد.

تعبیر وجود مورچه در خانه به این معنی است که بیماری در خانواده خواهد بود.

تعبیر دیدن مورچه ها درحالیکه از درخت بالا می روند بر این است که بی آبروئی در آینده منتظر بیننده می باشد.

تعبیر دیدن مورچه ها روی خوراکی براین است که شما خوشبخت خواهی شد.

تعبیر خواب مورچه | دیدن مورچه در خواب | تعبیر خواب

تعبیر خواب مارمولک بزرگ

دوشنبه 28 تیر 1395 ساعت 08:27

تعبیر خواب مارمولک | تعبیر خواب | tabire khab

تعبیر خواب مارمولک,تعبیر خواب مارمولک سبز,تعبیر خواب مارمولک سفید,تعبیر خواب مارمولک بزرگ,تعبیر خواب مارمولک امام صادق,تعبیر خواب مارمولک از امام صادق,تعبیر خواب مارمولک روی دیوار,تعبیر خواب مارمولک ابن سیرین,تعبیر خواب مارمولک,تعبیر خواب مارمولک در خانه,تعبیر خواب مارمولک سبز بزرگ,تعبیر خواب مارمولک سبز,تعبیر خواب مارمولک سبز در خانه,تعبیر خواب مارمولک سبز مرده,تتعبیر مارمولک سبز در خواب,تعبیر خواب کشتن مارمولک سبز,تعبیر خواب دیدن مارمولک سبز,تعبیر خواب مارمولک سفید مرده,تعبیر خواب مارمولک سیاه و سفید,تعبیر خواب کشتن مارمولک سفید,تعبیر خواب خوردن مارمولک سفید,تعبیر مارمولک سفید در خواب,تعبیر دیدن مارمولک سفید در خواب,تعبیر خواب مارمولک بزرگ,تعبیر خواب مارمولک بزرگ در خانه,تعبیر خواب مارمولک بزرگ چیست,تعبیر خواب دیدن مارمولک بزرگ,تعبیر خواب مارمولک بزرگ سبز,تعبیر خواب مارمولک بزرگ سیاه,تعبیر خواب مارمولک خیلی بزرگ,تعبیر خواب کشتن مارمولک بزرگ,تعبیر خواب مارمولک از نظر امام صادق,تعبیر خواب امام صادق درباره مارمولک,تعبیر خواب امام جعفر صادق مارمولک,تعبیر خواب مارمولک سیاه,تعبیر خواب مارمولک قرمز,تعبیر خواب مارمولک کوچک,تعبیر خواب دیدن مارمولک در خانه,تعبیر خواب مارمولک زیاد در خانه,تعبیر خواب کشتن مارمولک در خانه,تعبیر خواب مار و مارمولک در خانه

تعبیر خواب مارمولک ، دیدن مارمولک در خواب , تعبیرخواب مارمولک

مشاهده‌ مارمولک در خواب خیلی‌ کمیاب است‌ و تعابیر و معانی‌ مختلف و متعددی دارد.

دیدن مارمولک در خواب یکی از خواب های ترسناک است.اگر شما هم خواب مارمولک دیده اید و دنبال تعبیر خواب مارمولک هستید این مطلب را تا انتها مطالعه بکنید حتما تعبیر خوابتان را خواهی یافت.

تعبیر خواب مارمولک از دید آنلی بیتون

تعبیر کشتن مارمولک در خواب نشانه این است که شهرت و ثروت از دست رفته خود را بار دیگر به دست می آورید . اما اگر موفق نشوید مارمولک را بکشید و مارمولک از دستتان فرار می کند ، نشانه آن است که در امور عاطفی با شکست مواجه خواهید شد.

تعبیر راه رفتن مارمولک روی دامن در خواب اگر زنی خواب ببیند مارمولکی روی دامن او راه می رود یا او را گاز می گیرد ، نشانه آن است که اندوه و بدبختی به او روی می آورد. همسر او در اثر حادثه ای معلول خواهد شد و او برای گذراندن زندگی با تمامی تلاش و جدیت فراوان تنها درآمدی ناچیز عایدش خواهد شد.

تعبیر خواب مارمولک از نظر کتاب سرزمین رویاها

تعبیر خواب مارمولک بر این است که دشمنان در صدمه زدن به شما پیروز می شوند.

تعبیر خواب کشتن مارمولک این می باشد که پولی را که از دست داده بودید دوباره بدست می آورید.

تعبیر در قفس انداختن مارمولک اگر در خواب ببینید که مارمولکی را در قفس می اندازید به این معنی می باشد که شهرت و احترام شما بیشتر می شود.

تعبیر یک کمربند یا کیف از پوست مارمولک نشانه کسب پول می باشد.

تعبیر پوست مارمولک اگر در خواب ببینید که دوستان شما پوست مارمولک دارند به این معنی است که به شما خیانت خواهند کرد.

تعبیر خواب مارمولک | مارمولک در خواب دیدن | تعبیر خواب

سیتریزین در بارداری

سه‌شنبه 22 تیر 1395 ساعت 04:22

سیتریزین در بارداری

سیتریزین,ستیریزین,سیتریزین برای کودکان,سیتریزین هگزال,ستیریزین برای کودکان,سیتریزین در بارداری,ستیریزین 10 چیست,سیتریزین چیست,سیتریزین برای نوزادان,سیتریزین در دوران شیردهی,ستیریزین ۵,ستیریزین برای چیست,ستیریزین برای نوزاد,ستیریزین عبیدی,ستیریزین 10 عبیدی,ستیریزین مقدار مصرف,شربت سیتریزین برای کودکان,عوارض سیتریزین برای کودکان,قرص سیتریزین برای کودکان,داروی ستیریزین برای کودکان,سیتریزین کودکان,عوارض شربت سیتریزین برای کودکان,مقدار مصرف سیتریزین برای کودکان,مقدار مصرف شربت سیتریزین برای کودکان,دوز شربت سیتریزین برای کودکان,سیتریزین هگزال در بارداری,عوارض قرص سیتریزین هگزال,عوارض سیتریزین هگزال,داروی سیتریزین هگزال,موارد مصرف شربت ستیریزین برای کودکان,قرص ستیریزین برای کودکان,ستیریزین کودکان,عوارض شربت ستیریزین برای کودکان,سیتریزین در بارداری,مصرف سیتریزین در بارداری,قرص سیتریزین در بارداری,عوارض سیتریزین در بارداری,خوردن سیتریزین در بارداری,تاثیر سیتریزین در بارداری,داروی سیتریزین در بارداری,سیتریزین بارداری,مصرف قرص سیتریزین در بارداری,ستیریزین 10 برای چیست؟,داروی ستیریزین 10 چیست,عوارض ستیریزین 10 چیست,قرص ستیریزین 10 برای چیست؟,Cetirizine 10 چیست,ستیریزین چیست,قرص سیتریزین چیست,شربت ستیریزین چیست,سیتریزین برای چیست,عوارض سیتریزین چیست,دارو سیتریزین چیست,عوارض قرص سیتریزین چیست,شربت سیتریزین برای نوزادان,مصرف سیتریزین برای نوزادان,عوارض سیتریزین برای نوزادان,سیتریزین نوزادان,عوارض شربت سیتریزین برای نوزادان,مصرف شربت سیتریزین برای نوزادان,مصرف سیتریزین در دوران شیردهی,قرص سیتریزین در دوران شیردهی,مصرف قرص سیتریزین در دوران شیردهی,عوارض سیتریزین در دوران شیردهی,سیتریزین دوران شیردهی

سیتریزین

همانطور که می دانید ستیریزین یا سیتریزین (Cetirizine) با نام تجاری زیرتک (Zyrtec) یک آنتی هیستامین قوی است که باعث کاهش هیستامین طبیعی در بدن می شود.هیستامین ماده ای است در بدن که عطسه و خارش و اشک و آبریزش بینی را ایجاد کند بنابراین برای درمان علائم سرماخوردگی و آلرژی از سیتریزین استفاده می شد که این علائم را از بین میبرد.سیتریزین همچنین برای درمان خارش و تورم های ناشی از کهیر نیز کاربرد دارد. به طور موقت علایم ناشی از تب یونجه یا آلرژی تنفسی فوقانی ( آبریزش بینی، عطسه ، خارش چشم ها / آبکی، خارش بینی و گلو ) تسکین می دهد.

شناسایی علمی این دارو

نام ژنریک این ماده ستیریزین یا  (Cetirizine) است که در زبان عامیانه سیتریزین هم می نامند

نام تجاری این ماده زیرتک (Zyrtec) است

کلاس دارویی این ماده آنتی هیستامین است که توضیح داده شد

از ساختار شیمیایی ستیریزین چه می دانید؟

ساختار شیمیایی این ماده به صورت زیر است

ستیریزین 10

ستیریزین 10

مصرف سیتریزین در دوران بارداری و شیردهی و برای افراد مسن چگونه است؟

تاکنون خبری راجع به ضرر این دارو برای بارداری شنیده نشده است اما اگر باردار هستید و می خواهید سیتریزین مصرف کنید حتما با پزشک خود صحبت کنید

اگر بچه شیر می دهید باید بدانید که سیتریزین می تواند وارد شیرتان شده و به بچه آسیب برساند پس حتما برای مصرف با پزشک مشورت نمایید

اصولا افراد پا به سن گذاشته نیاز کمتری به مصرف دوز نرمال این دارو دارند پس برای مصرف با دکتر خود مشاوره نمایند

فارماکوکینتیک – دینامیک ، مکانسیم اثر:

اعمال اثر آنتی‌هیستامین از طریق مهار انتخابی گیرنده‌های H1 محیطی‌. جذب سریع خوراکـی‌. متابولیسم ‌کـم کبدی توسط سیتوکروم P450 و ترشح ابتدایی حدود ۵٠ درصد از داروی بدون تغییر در ادرار و دفع مقدارکمی از دارو از مدفوع‌. نیمه عمر حذف حدود ١٠ ساعت‌.

مصرف برحسب اندیکاسیون:

رینیت آلرژیک فصلی‌، رنیت آلرژیک پا‌یدار، ‌کهیر مزمن

ستیریزین برای کودکان

ستیریزین برای کودکان

تداخلات مهم:

دارویی‌:

– امکان تقویت اثر دارو در مصرف همزمان با داروهای آنتی‌کولینرژیک و سرکوبگرهای دستگاه اعصاب مرکزی‌.
– کاهش کلیرانس ستریزین توسط تئوفیلین‌.

موارد منع مصرف و احتیاط:

منع مصرف‌: در حساسیت مفرط به دارو یا هیدروکسی ‌زین
احتیاط‌: نقص عملکرد کلیه

عوارض جانبی:

شایع‌ترین‌: خواب‌آلودگی‌، سردرد
مهل‌ترین‌: برونکواسپاسم
سایر عوارض‌: خستگی‌، سرگیجه‌، فارنژیت‌، خون‌ دماغ‌، خشکی دهان‌، درد شکم‌، تهوع‌، استفراغ‌، اسهال‌ ، سرفه

مسمومیت و درمان:

علایم‌: خواب‌آلودگـی
درمان‌: علامتی – حمایتی‌. فاقد پادزهر شناخته شده‌. غیرقابل برداشت توسط دیالیز.

توجهات پزشکی – پرستاری ، آموزش بیمار – خانواده:

– عدم دسترسی به اطلاعات‌کافی در مورد امکان سوء‌استفاده یا بروز وابستگی با مصرف دارو.
– قطع دارو ۴ روز قبل از انجام آزمون‌های تشخیصی پوست‌. امکان تغییر جواب مثبت آزمون‌های پوست‌.
– عدم دسترسی به اطلاعات‌کافی در مورد استفاده مطمئن و موثر از دارو درکودکان پایین‌تر از ۶ سال‌.
– پرهیز از انجام فعالیت‌هایی‌که نیاز به هوشیاری دارند.
– امکان‌کاهش خواب‌آلودگی با مصرف چای یا قهوه‌ .

ستریزین

ملاحظات قبل از مصرف ستریزین

قبل از مصرف دارو، در صورت وجود هر یک از موارد زیر حتما پزشک خود را مطلع کنید:

  • در صورتی که به سیتریزین، هیدروکسی زین و یا هر داروی دیگری حساسیت دارید.
  • در صورت مصرف داروهایی که احتمال تداخل با این دارو را دارند، پزشک ممکن است دوز دارو را تغییر داده و یا شما را از نظر بروز برخی عوارض جانبی تحت نظر داشته باشد. در صورتی که همزمان داروی دیگری نیز مصرف می کنید پزشک خود را مطلع کنید. بخصوص هر یک از داروهای زیر:
    • داروهای ضد افسردگی
    • داروهای ضد اضطراب
    • داروهای مورد مصرف در درمان اختلالات روانی
    • داروهای ضد تشنج
    • سایر داروهای مورد استفاده برای سرماخوردگی یا آلرژی ها
    • داروهای خواب آور
    • آرامبخش ها
    • ترانکلیزرها
    • تئوفیلین
  • در صورتی که به بیماری های کلیوی مبتلا هستید (یا سابقه ابتلا به بیماری کلیوی را دارید).
  • در صورت بارداری، یا اگر قصد باردار شدن دارید یا به نوزاد خود شیر می دهید.
سایر ملاحظات (مدلاین پلاس)
  • سیتریزین ممکن است موجب خواب آلودگی شما شود. بنابراین تا زمان مشخص شدن اثرات دارو از رانندگی و یا سایر کارهایی که نیازمند هوشیاری کامل می باشند خودداری کنید.
  • مصرف الکل ممکن است عوارض خواب آوری دارو را بیشتر کند. بنابراین از مصرف الکل و نوشیدنی های حاوی الکل در طول دوره درمان با سیتریزین خودداری کنید.
  • سیتریزین را برای درمان کهیر هایی که زخمی، تاول دار و یا بدون خارش هستند و یا آنهایی که رنگ غیر عادی دارند، استفاده نکنید. 
  • در صورتی که علائم کهیر، پس از 3 روز درمان با این دارو برطرف نشد، مصرف دارو را قطع نموده و به پزشک مراجعه نمایید.
  • سیتریزین را برای درمان کهیرهایی که مزمن شده اند (علائم آن بیش از 6 هفته طول کشیده) به کار نبرید و در این صورت حتما به پزشک مراجعه نمایید.
  • در صورتی که سیتریزین را برای درمان کهیر به کار می برید، و علاوه بر کهیر، این علائم را نیز دارید، بلافاصله به اورژانس مراجعه نمایید (این علائم مربوط به یک واکنش خطرناک و تهدید کننده به نام واکنش آنافیلاکتیک می باشند):
    • مشکل در بلع، تنفس و یا تکلم
    • متورم شدن زبان یا اطراف دهان
    • خس خس سینه
    • سرازیر شدن آب دهان
    • افت هوشیاری
  • در صورتی که پزشک شما، به وجود علائم آنافیلاکسی مظنون باشد، ممکن است داروی تزریقی اپی نفرین برایتان تجویز کند. سیتریزین هرگز نمی تواند جایگزین اپی نفرین برای درمان علائم آنافیلاکسی باشد.

  • سیتریزین در بارداری

سیتریزین در بارداری

عوارض جانبی سیتریزین چیست؟

خواب آلودگی

خستگی بیش از حد

خشکی دهان

معده درد

اسهال

تهوع

برخی عوارض سیتریزین ممکن است خطرناک باشند. اگر چه بروز این عوارض شایع نیستند ولی درصورت بروز، بلافاصله به پزشک مراجعه نمایید

اختلال در خوردن

تنفس مشکل

علائم مسمومیت و مصرف بیش از حد سیتریزین چیست؟

نا آرامی و دچار بیقراری شدن

تحریک پذیری

خواب آلودگی

سیتریزین برای نوزادان

سیتریزین برای نوزادان

نکات مهم در مورد مصرف سیتریزین:

سیتریزین می تواند موجب اختلال در فکر کردن و واکنش های طبیعی عصبی شود پس حدالامکان رانندگی نکنید یا هوشیاتر باشید

از استفاده همزمان با الکل بپرهیزید چرا که الکل بعضی عوارض سیتریزین را افزایش می دهد.

اگر از داروهای دیگر استفاده می کنید با پزشک خود مشورت نمایید

اگر همزمان تب دارید و یا تبتان بدتر شده به پزشک مراجعه نمایید

عوارض جانبی سیتریزین برای سنین مختلف چگونه است؟

برای افراد 12 سال به بالا همراه با خواب آلودگی و خستگی و خشکی دهان و گاهی بی خوابی همراه است

برای کودکان 2 تا 11 ساله همراه با سردرد و دل درد و التهاب و دردگلو همراه است

برای کودکان شش ماهه تا دو ساله همراه با تحریک پذیری و نق زدن  و بی خوابی و کسالت است

سیتریزین هگزال

سیتریزین هگزال

دستور مصرف سیتریزین چگونه است؟

کودکان بالای 12 و بزرگسالان نهایتا 10 میلی گرم در هر 24 ساعت

برای افراد بالای 65 سال به بالا یک قرص 5 میلی گرمی یا نصف قرص 10 میلی گرمی در هر روز

هرگز از دوز توصیه شده توسط دکتر تجاوز نکنید

هرگز بدون دستور پزشک طولانی مدت مصرف نکنید

سیتریزین

شعر پدر شهریار

جمعه 18 تیر 1395 ساعت 05:04

شعر پدر شهریار

شعر درباره پدر,شعر در وصف پدر,شعر پدر,شعر پدر شهریار,شعر پدر شاملو,شعر پدر از دست رفته,شعر پدر فروغ فرخزاد,شعر پدر و مادر,شعر پدربزرگ,شعر پدر فریدون مشیری,شعر پدر سعدی,شعر شهریار پدر عشق,شعر شهریار پدر عشق بسوزد,شعر ترکی پدر شهریار,شعر در جستجوی پدر شهریار,شعر پدر و پسر شهریار,شعر به یاد پدر شهریار,شعر در وصف پدر شهریار,شعر در سوگ پدر شهریار,دانلود شعر پدر استاد شهریار,شعر پدر از شاملو,شعر پدر از احمد شاملو,شعری در مورد پدر و پسر,شعر درباره پدر و پسر,شعر زیبای پدر و پسر,شعر برای پدر و پسر,شعر پدر پسر را کند داماد,شعر پدر پسر,شعر در مورد پدر و پسر,شعر در وصف پدر و پسر,اشعار پدر از دست رفته,شعر روز پدر از دست رفته,شعر درباره پدر از دست رفته,شعر برای پدر از دست رفته,شعر در وصف پدر از دست رفته,شعر برای تولد پدر از دست رفته,شعر زیبا در وصف پدر از دست رفته,شعر کوتاه روز پدر از دست رفته,شعر برای روز پدر از دست رفته,شعر پدر از فروغ فرخزاد

شعر درباره پدر

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

دخـتــَــر کـه بــاشی
میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ
آغــوش گــَرم پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی
کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و
دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی
دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه
هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی
چه بـاشه چـه نبــاشه
قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته

شعر درباره پدر

واژه واژه از فراقت گفتم  فکر کردم برایت شعر است

ور نه شاعر باشی  

چقدر شعر برای تو سرودن سخت است

شعر در وصف پدر

گفــت : با پدر یه جمـــله بســـاز
گفتــم: من با پدر جمله نمیســازم ،
دنیــــــــامو می سازم

شعر پدر

پدر  

کاش بودی و می دیدی حس پدر مردگی چقدر دردآور است 

شعری مرا به اوج خاطرات برد شعری که جانم را بعد از پنج سال سوزاند : 

من که با هر بند انگشت تو در دستان خود 

ذکر میگویم پدر،تسبیح میخواهم چکار…؟؟؟

شعر پدر شهریار

خدایـــا !
به بزرگیـــــت قســـم …
توعکس های دست جمعی …
جای هیچ پدر و مـــــادری رو خــالی نذار …
آمیـــــن

شعر پدر شاملو

چای مینوشم 

ولی 

از اشک 

فنجان پر شده است

شعر پدر از دست رفته

با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست, عشق , محبت و چهار حرفیه …
اتفاقا” دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف
یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا
با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه
گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد …
… تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی …
اینجا نوشته چهار حرفی، ولی تو که حرف نداری …

شعر پدر فروغ فرخزاد

پدرم ﺳﻼﻡﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟

ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺧﺪﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ؟

پدر ﺭﻭﺯﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ

شعر پدر فریدون مشیری

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺍﺩﺏ ﺑﺮ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ….

پدرم ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺍﻣﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ

ﮐﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﺁﺭﺯﻭ ﺷﺪ.

تقدیم ب همه ی اونایی ک باباهاشون ب مهمونی خدا رفت….

شعر پدر و مادر

من نبودم و تو بودی ،
بود شدم و تو تمام بودنت را به پایم ریختی ،
حالا سالهاست که با بودنت زندگی می کنم ،
هر روز، هر لحظه، هر آن و دم به دم هستی
ببخش که گاهی آنقدر هستی که نمی بینمت ،
ببخش تمام نادانیها و نفهمی ها و کج فهمی هایم را،
اعتراض ها و درشتیهایم را ، و هر آنچه را که آزارت داد
دستانت را می بوسم و پیشانیت را ،
که چراغ راه زندگیم بودی و هستی و خواهی بود ،
خاک پایت هستم تا هست و نیست هست
به حرمت شرافتت می ایستم و تعظیم می کنم

شعر پدر سعدی

ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﭘﺪﺭﻡﻗﻠﻤﻢ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﯾﺴﺖ !

ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ … ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻗﻠﻢ !

ﻫﻤﮕﯽ ﻧﻈﻢ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ

ﻣﻮﺩﺏ ﺑﺎﺷﯿﺪ !

ﺻﺎﺣﺐ ﺷﻌﺮ ﻋﺰﯾﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ “ﭘﺪﺭ “

ﺍﻣﺸﺐ ﺍﺯ ﺷﻌﺮ ﭘﺮﻡ،ﮐﻮ ﻗﻠﻢ ﻭ ﺩﻓﺘﺮ ﻣﻦ؟ !

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﺗﮏ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻭ ﻏﺮﯾﺒﻢ !

ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﭘﺪﺭﻡ … ؟ !

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﺑﺴﮑﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﻮ ﺍﻡ ،ﺍﺯ ﺳﺮ ﺷﺐ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ …

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ !

ﺍﻣﺮ ﺑﻔﺮﻣﺎ ﭘﺪﺭﻡ ..

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺴﺖ

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻏﺮﯾﺒﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﭘﺪﺭ ﺍﯼ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﻦ !…

ﺍﻣﺸﺐ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽِ ﻣﻦ ﻣﯿﮕُﺬﺭﯼ؟ !

ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎ

ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﭘﺪﺭﻡ !…

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ : ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ! ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺗﻮ ﺍﻡ

ﺍﯼ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺗﻮ ﻓﺮﺯﻧﺪ .. ﺑﯿﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺷﻌﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﭘﺪﺭﻡ … ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺑﻢ

ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ !

ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﻢ ﺑِﻨِﺸﯿﻨﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ

ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭ …

ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﺎﺑﺎ !

ﺩﺳﺖ ﻭ ﺩﻟﺒﺎﺯ ﺗﺮﯾﻦ ﺷﺎﻋﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﻡ

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﻭﺍﮊﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﯾﺰﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﮔﺮﭼﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻭﻟﯽ،ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﻮﺳﻢ

ﻧﻪ ﺷﻌﺎﺭ ﺍﺳﺖ ،ﻧﻪ ﺣرف

شعر شهریار پدر عشق

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست،
زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر …

شعر شهریار پدر عشق بسوزد

بین خوبان جهان هیچ کس مثل تو نیست

پدرم هیچ زمان

هیچ کس مثل تو نیست…

شعر ترکی پدر شهریار

راحت نوشتیم بابا نان داد !
بی آنکه بدانیم بابا چه سخت ، برای نان همه جوانیش را داد …

شعر در جستجوی پدر شهریار

چنانکه اره ی کند از درخت میگذرد

سه شنبه بی تو و یادت چه سخت میگذرد!!!!!

ســـَــر ســُـفره چیزی نبود . . .
یــخ در پــارچ
و
پدر هــر دو آب شــدند !
چــه دنــیای بی رحمــیست . . .

شعر پدر و پسر شهریار

کاش با قیمت جان عمر تو میشد ممکن

تا دهم جانی و از بهر تو عمری بخرم

.

.

.

.کاش میشد پدر

شعر به یاد پدر شهریار

پدر مثل خودکار می مونه
شکل عوض نمی کنه
ولی یه دفعه می بینی که نمی نویسه
مادر مثل مداد می مونه
هر لحظه تراشیده شدنشو می بینی
تا اینکه تموم می شه
.
.
.
پدر؛ تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست
اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛
و با وجود همه مشکلات, به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی
که اگر بدانی … چه کسی ،
کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛
“پدرت”را می پرستیدی …

شعر در وصف پدر شهریار

ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﻓﺖ

ﭘﺎﺋﯿﺰ ﺭﻓﺖ

ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻭﺩ ،،،

ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﯽ ـ

ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﺑﺎﺍﺍﺷﺪ 

شعر در سوگ پدر شهریار

خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود
اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره …

دانلود شعر پدر استاد شهریار

ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﻓﺖ

ﭘﺎﺋﯿﺰ ﺭﻓﺖ

ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻭﺩ ،،،

ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﯽ ـ

ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﺑﺎﺍﺍﺷﺪ 

شعر پدر از شاملو

تنها زمانی که بزرگ شوید و از او دور شوید
(زمانی که با خانه پدری وداع کرده و به خانه خودتان می روید )
تنها در این زمان است که پی به بزرگی وی خواهید برد
و بزرگی اش را کاملاً ارج خواهید گذارد
.

شعر پدر از احمد شاملو

شایـد تو

سُکـوت میـان کلامم بـاشـی

دیـده نمی شوی

امـــا مـن، تـو را اِحسـاس مـی کنم

شایــد تــو

هَیاهـوی قلبـم بـاشـی

شنیـده نمـی شوی

امـا مـن، تـو را نـفس مـی کشم

شعری در مورد پدر و پسر

باتو… بی تو…
با تو، باران بهاری‏ام را پایانی نیست و بی‏تو، پرنده‏ای آشیان گم‏کرده در جاده‏های پاییزم.
تو که هستی، پنجره، با بال‏هایی گشوده از آفتاب، باغچه را مرور می‏کند. با تو، نفس‏های مادرانه، تیررس اضطراب و تشویش را مجال نمی‏دهند.
آجر به آجر، ساخته می‏شوم؛ وقتی پناه دست‏های امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم می‏آیند.
بی‏تو، بن‏بستی می‏شوم در هزار توی رنج‏های خویش.
بی‏تو، شکوه جهان، ویرانه‏ای است مسکوت و بی‏هیاهو.
می‏ستایمت که رونق کوچه‏ های سردسیر وجودم هستی؛ آن‏چنان که آفتاب، رگ‏های سپید قطب را.

شعر درباره پدر و پسر

پدرم لبخندی است در چار چوب قاب .

    پدرم خوابی شیرین است که هر لحظه انتظار دیدنش را می کشم.

        پدرم نوازش اشک است در پهنه ی صورتم ….

پدرم خاطره است

پدرم خاطره شد….

   پدرم داستانی است حماسی که در ذهن ناآرامم بارها وبارها مرور می شود.

  پدرم ترانه ایست امید بخش که در گوش جانم بارها زمزمه می شود.

پدرم قطعه ایست غمگین که در فراق سروده شده

 پدرم  تکیه گاه آرزوهای من است

  پدرم یاد است…

     پدرم یاد خاطره های شیرین است

پدرم یاد دستان پینه بسته و چشمان امیدوار است

پدرم خاطره ی صمیمی لحظه های سلام واحوالپرسی است

آری پدرم یاد است . پدرم خاطره است . پدرم در تک تک ثانیه های وجودم جاریست. 

پدرم هست …. همراه لحظه های دلتنگی و شادی ام .

آری« پدرم دیگر نیست »  خطاست!

شعر زیبای پدر و پسر

شانه‏ هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را.
دست در دستانم که می‏گذاری، خون گرم آرامش، در کوچه رگ‏هایم می‏دود.
در برابر توفان‏های بی‏رحم زندگی می‏ایستی؛ آن‏چنان‏که گویی هر روز از گفت‏وگوی کوهستان‏ها باز می‏آیی.
لبخند پدرانه‏ات، تارهای اندوه را از هم می‏دراند.
تویی که صبوری‏ات، دل‏های ناامید را سپیده‏دم امیدواری است. مرامنامه دریا را روح وسیعت به تحریر می‏آید؛ آن هنگام که ابرهای دلتنگی، پنجره‏های خانه را باران می‏پاشند.
آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است.

شعر برای پدر و پسر

باران میبارد

 دلم برای مردی تنگ است

که تمام زندگیش را در رنج زیست

 و از دست روزگار چیزی جز بی نسیبی نسیب نداشت

 او مردی بود با دلی بزرگ

 که حتی دلواپس پرهای شکسته ی قاصدک بود

 دلم برای مردی تنگ است

 که تمام زندگی را در رنج زیست و همچون کوه استوار ماند

 و تا واپسین لحظه های زندگی سختش همواره امید زندگی داشت

 اندیشه های بزرگی که هیچگاه رنگ نوشتن نگرفت

 او رفت و تمام آرزوهایش را با خود برد

و من هنوز هم خوابش را می بینم

 با همان مهربانی با همان لبخندهای امیدوار و چشمانی که همیشه به من می گفت دوستت دارم

 پدرم رفت پدری که همیشه برای من نمادی از صبر بود در تمام زندگی

 و من هنوز هم به یادش هستم

 تا وقتی بود ندانستم کیست

 و وقتی رفت زندگیش را یافتم

 پدرم رفت

 با تمام امیدها و تنها واژه ی غریب ذهن من

 همواره نام او ماند

کاش دوباره می آمد

 شاید فرصتی دوباره داشتم تا به او بگویم “پدر دوستت دارم

 اما هرگز نخواهد آمد

شعر پدر پسر را کند داماد

دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم!
راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا!
آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری.
هر بار دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛ می‏دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمی‏شوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمی‏کنی …

شعر پدر پسر

“بسته راه نفسم بغض و دلم شعله ور استچون یتیمی که به او فحش پدر داده کسی”

شعر در وصف پدر و پسر

ـ پدرم! تو تپش قلب خانه ‏ای؛ وقتی هر صبح، با تلنگر عشق، از خانه بیرون می‏روی و با کشش عشق، دوباره باز می‏گردی. دهلیزهای قلبم، تقدیم مهربانی تو باد!
ـ علی آموخت هر جا که جای مهر پدر خالی است، می‏توان پدر بود تا جامعه را از یتیمی بی‏ مهری، رهایی بخشید؛ آن وقت است که می‏توان خیبر دل‏ها را فتح کرد.

اشعار در مورد پدر

تو رفتی و بی تو تمام خاطره هامان ز مرگ می نالند !
و اشکهای زلالم ‘ هنوز می بارند …
تو رفتی و بی تو سحر شد و تکرار ‘ اذان شد و نماز…
نمی دانی با رفتنت چه حفره ژرفی در وجودم ایجاد شده …
کاش بودی بابا…

اشعار زیبا در مورد پدر

پدر! می‏خواستم درباره‏ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ دیدم، علی است. گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ های دلم هستی؛ دیدم علی است. خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم، به علی رسیدم.
آن‏گاه، دریافتم که تو، نور جدا شده‏ ای از آفتاب علی هستی، تا از پنجره هر خانه‏ ای، هستی را گرما ببخشی ؛ و این‏گونه بود که علی علیه‏السلام ، نماینده خدا و نبی شد و پدر، نماینده علی علیه‏السلام .
تو را به من هدیه دادند و من امروز، تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد؛ اگر بپذیری.

اشعار زیبا در وصف پدر

شک کن !
به همه چیز شک کن !
کسی که باید باشد نیست و من هنوز زنده ام و این یعنی یک جای کار میلنگد
دلتنگم . .

اشعار در وصف پدر

در سایه آفتاب پدر
پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.
می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏هایی را خوردی که مال تو نبودند!
ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. سایه‏ات کم مباد ای پدرم!
آن روزها، سایه‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ایستادی، همه چیز را فرا می‏گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکت‏های غروب، لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می‏ریزد.
دلم می‏خواهد به یک‏باره، تمام بغض تو را فریاد کنم. ساعت جیبی‏ات را که نگاه می‏کنی، یادم می‏آید که وقت غنچه‏ها تنگ شده؛ درست مثل دل من برای تو.
این، تصادف قشنگی است که امروز در تقویم، کلمات هم‏معنی، کنار هم چیده شده‏اند. یعنی در دائره المعارف عشق، پدر، ترجمه علی علیه ‏السلام است.

ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان ، ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان
ای نام زیبایت همیشه اعتبارم، خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم . . .

پدرم روزت مبارک

اشعار پدر از دست رفته

کاش بودی بابا

نفسم بالا نمی یاد

بغض دارم

 یک دنیا غم دارم توی قلبم

غم بی پدری دارم بابا

شعر روز پدر از دست رفته

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی
و… بسیار سخت است … پدرم روزت مبارک . . .

شعر درباره پدر از دست رفته

مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ،

هنوز قطره هایی از اشکهای  آن روزها بر چشمانم نشسته ،

شعر برای پدر از دست رفته

حالم بهتر نیست از این دل خسته … گرفته دلم ، کجایی که آرامم کنی ، کجایی که این غم یخ زده را در دلم آب کنی گرفته دلم ، کجایی که به درد دلهایم گوش
کنی نیستی و من در حسرت این لحظه ها نشسته ام
، نیستی و من بیشتر از همیشه خسته ام در لا به لای برگهای
زندگی ، نیست برگی که از تو ننوشته باشم ،

نیست روزی که از تو نگفته باشم هزار سال هم که بگذرد من در توهم حضورت نفس می کشم
 من آن شانه هایت را می خواهم که پناهم بود همان یک وجب از شانه ات تمام دارایی ام بود من آن دست های گرمت را می خواهم که یک عمرعبادت نوشت

با آن نگاه مهربان و آن همه خوبی من بی تو طاقت ماندن ندارم

این بغض لعنتی…. این بغض لعنتی

وقتی دیروز باران بارید

“آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم

“آن مرد با نان آمد”

یادم آمد که دیگر پدرم در باران

با نانی در دست

و لبخند بر لب

نخواهد آمد

دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی‌اش

با زمین و تنهائیش

با خورشید و نبودنش

به یاد پدر سخت گریستم

پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک بر میداشت

پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست….

شعر برای تولد پدر از دست رفته

پدر عزیزم
از تو آموختم چگونه سبکبال زندگی کنم تا هجرتم نیز سبکبال باشد
این بالهای پرواز قناعت و امید و عشق را تو به من بخشیدی

شعر  درباره پدر عزیزم

آفتاب مهربانی ،سایه ی تو بر سر من ،ای که در پای تو پیچید ،ساقه ی نیلوفر من. پدرم تو آفتاب زندگی ام هستی . آفتابی که امید وارم هیچگاه غروب نکند.

شعر  در مورد پدر عزیزم

سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود پدرم ؛

شعر در وصف پدر عزیزم

اگر بدانی
چه کسی،کشتی زندگی را
از میان موج های سهمگین روزگار
به ساحل آرام رویاهایت
رسانده است؟
“پدرت” را می پرستی . . .
روز پدر مبارک

شعر در وصف پدرم

به یمن لطف تو بختم بلند خواهد شد
سرم به خاک رهت ارجمند خواهد شد
لبی که زمزمه درد می کند شب و روز
به یمن روی تو پر نوشخند خواهد شد

شعر  درباره پدرم

چون سایه ی رب بر سر ما سایه پدر بود
برسایه ی رب در صحف همسایه پدر بود
ایزد چو بفرمود که او رب صغیر است
در دفتر عشق آیه و سرمایه پدر بود

شعر درمورد پدرم

پدر ای وجودم از تو / قدرت و توان گرفته
ای که از دم نفسهات / هستی من جان گرفته
روز پدر مبارک

شعر کوتاه روز پدر از دست رفته

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست،
زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر …

شعر دوبیتی در مورد پدر

سالی گذشت و ما همه محزون آن شبیم

کز داغ جانگداز فراقت به سر زدیم

پدر به وسعت بیکران دریای مهر تو

در خون نشسته و در غم شناوریم

شعر در مورد پدر

پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.
می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏هایی را خوردی که مال تو نبودند!
ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. سایه‏ات کم مباد ای پدرم!
آن روزها، سایه‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ایستادی، همه چیز را فرا می‏گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکت‏های غروب، لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می‏ریزد.
دلم می‏خواهد به یک‏باره، تمام بغض تو را فریاد کنم. ساعت جیبی‏ات را که نگاه می‏کنی، یادم می‏آید که وقت غنچه‏ها تنگ شده؛ درست مثل دل من برای تو.
این، تصادف قشنگی است که امروز در تقویم، کلمات هم‏معنی، کنار هم چیده شده‏اند. یعنی در دائره المعارف عشق، پدر، ترجمه علی علیه ‏السلام است.

شعر در مورد پدر 2016

قلب مرده

آسمان امروز ببار، اینجا گلی پژمرده گشت

از غم داغ رخش، یک محفلی افسرده گشت

آسمان امروز ببار، ما صد جگر سوزانده ایم

چون پدر از بین ما رفت، قلب ما هم مرده گشت

شعر در مورد پدر 2015

شانه‏ هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را.
دست در دستانم که می‏گذاری، خون گرم آرامش، در کوچه رگ‏هایم می‏دود.
در برابر توفان‏های بی‏رحم زندگی می‏ایستی؛ آن‏چنان‏که گویی هر روز از گفت‏وگوی کوهستان‏ها باز می‏آیی.
لبخند پدرانه‏ات، تارهای اندوه را از هم می‏دراند.
تویی که صبوری‏ات، دل‏های ناامید را سپیده‏دم امیدواری است. مرامنامه دریا را روح وسیعت به تحریر می‏آید؛ آن هنگام که ابرهای دلتنگی، پنجره‏های خانه را باران می‏پاشند.
آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است.

شعر در وصف پدر 2015

کارگشا
پدرم بارش باران خدا بود

پدرم حاکم پیمان وفا بود
پدرم جلوه ایمان و رضا بود

پدرم بر سر ما مرغ هما بود

پدرم در همه حال کارگشا بود

پدرم آیت آینده ما بود

شعر در وصف پدر 2016

راحت نوشتیم بابا نان داد !
بی آنکه بدانیم بابا چه سخت ، برای نان همه جوانیش را داد …

شعر درباره پدر 95

درد من، درد فراق است، خدایا کم نیست

اشکهایم بجز از فراق و غم و ماتم نیست

بر دل غم زده و بغض پر از فریادم

بجز آن لطف نگاه پدرم مرهم نیست

شعر درباره پدر 96

من نبودم و تو بودی ،
بود شدم و تو تمام بودنت را به پایم ریختی ،
حالا سالهاست که با بودنت زندگی می کنم ،
هر روز، هر لحظه، هر آن و دم به دم هستی
ببخش که گاهی آنقدر هستی که نمی بینمت ،
ببخش تمام نادانیها و نفهمی ها و کج فهمی هایم را،
اعتراض ها و درشتیهایم را ، و هر آنچه را که آزارت داد
دستانت را می بوسم و پیشانیت را ،
که چراغ راه زندگیم بودی و هستی و خواهی بود ،
خاک پایت هستم تا هست و نیست هست
به حرمت شرافتت می ایستم و تعظیم می کنم

شعر درباره پدر 1396

ساغر بشکسته

پدرم در سوگ تو دلهای ما پیوسته می گرید

سراپا همچو شمعی بی فروغ آهسته می گرید

تویی در خاطر ناشاد ما تا آخرین لحظه

به یادت چشم، چون ساغر بشکسته می گرید

شعر درباره پدر 1395

پدر؛ ترجمه علی علیه‏السلام
پدر! می‏خواستم درباره‏ات بنویسم؛ گفتم: یداللّهی؛ دیدم، علی است. گفتم نان‏ آور شبانه کوچه‏ های دلم هستی؛ دیدم علی است. خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم، به علی رسیدم.
آن‏گاه، دریافتم که تو، نور جدا شده‏ ای از آفتاب علی هستی، تا از پنجره هر خانه‏ ای، هستی را گرما ببخشی ؛ و این‏گونه بود که علی علیه‏السلام ، نماینده خدا و نبی شد و پدر، نماینده علی علیه‏السلام .
تو را به من هدیه دادند و من امروز، تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد؛ اگر بپذیری.

شعر درباره پدر 1396

نگارم

خواهید که مرا سوی نگارم ببرید

پیوسته به زیر این شعارم ببرید

با مهر حسین آمده ام من به جهان

با یاد حسین از این دیارم ببرید

شعر در وصف پدر

ـ پدرم! تو تپش قلب خانه ‏ای؛ وقتی هر صبح، با تلنگر عشق، از خانه بیرون می‏روی و با کشش عشق، دوباره باز می‏گردی. دهلیزهای قلبم، تقدیم مهربانی تو باد!
ـ علی آموخت هر جا که جای مهر پدر خالی است، می‏توان پدر بود تا جامعه را از یتیمی بی‏ مهری، رهایی بخشید؛ آن وقت است که می‏توان خیبر دل‏ها را فتح کرد.

شعر پدر شاملو

میهمان خدا
از عرش صدای ربنا می آید

فریاد خوش خدا خدا می آید
فریاد که درهای بهشت باز کنید

میهمان خدا پیش خدا می آید

شعر در وصف پدر

باتو… بی تو…
با تو، باران بهاری‏ام را پایانی نیست و بی‏تو، پرنده‏ای آشیان گم‏کرده در جاده‏های پاییزم.
تو که هستی، پنجره، با بال‏هایی گشوده از آفتاب، باغچه را مرور می‏کند. با تو، نفس‏های مادرانه، تیررس اضطراب و تشویش را مجال نمی‏دهند.
آجر به آجر، ساخته می‏شوم؛ وقتی پناه دست‏های امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم می‏آیند.
بی‏تو، بن‏بستی می‏شوم در هزار توی رنج‏های خویش.
بی‏تو، شکوه جهان، ویرانه‏ای است مسکوت و بی‏هیاهو.
می‏ستایمت که رونق کوچه‏ های سردسیر وجودم هستی؛ آن‏چنان که آفتاب، رگ‏های سپید قطب را.

شعر درباره پدر

آسمانی

رفت تا نامش از گرد زمین پاک بماند

آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

موضوعات مرتبط: سوگ پدر
چه خوش باشد در این دنیای فانی
به خوش نامی نمودن زندگانی

که بعد از ما بسی گردش کند چرخ
نماند جز نکونامی نشانی

شعر پدر

خدایـــا !
به بزرگیـــــت قســـم …
توعکس های دست جمعی …
جای هیچ پدر و مـــــادری رو خــالی نذار …
آمیـــــن

شعر پدر

سوگ
در سوگ توام ناله ز عیوق گذر کرد
داغ تو، دل سوخته را سوخته تر کرد

آهی که به یادت ز دل زار بر آمد
از کوه گذر کرد و بر افلاک اثر کرد

شعر در وصف پدر

پشت‏گرمی من
پشتم به تو گرم است. نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم!
راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا!
آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری.
هر بار دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛ می‏دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمی‏شوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمی‏کنی …

شعر درباره پدر

پدر مثل خودکار می مونه
شکل عوض نمی کنه
ولی یه دفعه می بینی که نمی نویسه
مادر مثل مداد می مونه
هر لحظه تراشیده شدنشو می بینی
تا اینکه تموم می شه

شعر پدر شهریار

پدر؛ تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست
اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛
و با وجود همه مشکلات, به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی
که اگر بدانی … چه کسی ،
کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛
“پدرت”را می پرستیدی …

شعر در وصف پدر

با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست, عشق , محبت و چهار حرفیه …
اتفاقا” دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف
یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا
با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه
گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد …
… تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی …
اینجا نوشته چهار حرفی، ولی تو که حرف نداری …

شعر درباره پدر

تنها زمانی که بزرگ شوید و از او دور شوید
(زمانی که با خانه پدری وداع کرده و به خانه خودتان می روید )
تنها در این زمان است که پی به بزرگی وی خواهید برد
و بزرگی اش را کاملاً ارج خواهید گذارد

شعر پدر

ای پدر ای با دل من همنشین

ای صمیمی ای بر انگشتر نگین

ای پدر ای همدم تنهاییم

آشنایی با غم تنهاییم

ای طنین نام تو بر گوش من

ای پناه گریه ی خاموش من

همچو باران مهربان بر من ببار

ای که هستی مثل ابر نو بهار

در صداقت برتر از آیینه ای

در رفاقت باده ای بی کینه ای

ای سپیدار بلند و بی پایدار

می برم نام تو را با افتخار

هر چه دارم از تو دارم ای پدر

ای که هستی نور چشم و تاج سر

رحمت بارانی روشن تبار

مهربانی از مانده یادگار

ای پدر بوی شقایق می دهی

عاشقی را یاد عاشق می دهی

با تو سبزم ،گل بهارم ، ای پدر

هر چه دارم از تو دارم ای پدر

پدر ای وجودم از تو

قدرت و توان گرفته

ای که از دم نفس هات

هستی من جان گرفته

پدر ای که از تو جاری

خون زندگی تو رگ هام

ای که از نور دو چشمت

نور زندگی به چشمام

پدر ، پیچ و خم راهم

نمی خوام بی راهه باشه

گل سرخ آرزوهام

توی فکر غنچه باشه

شعر پدر از دست رفته

شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خیال

خواب از سرم به نغمه مرغی پریده بود

در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت

رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود

در عالم خیال به چشم آمدم پدر

کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود

موی سیاه او شده بود اندکی سپید

گویی سپیده از افق شب دمیده بود

چون سایه ی رب بر سر ما سایه پدر بود

بر سایه ی رب در صحف همسایه پدر بود

ایزد چو بفرمود که او رب صغیر است

در دفتر عشق آیه و سرمایه پدر بود

پدر بشنو این حرف فرزند خویش

عزیزو گرامی و دلبند خویش

تویی مایه ی بود و پیدایشم

کنارت به ناز و به آسایشم

پدر تکیه گاه وجود منی

تو سرمایه ی هست و بود منی

پدر جان قسم بجان عزیزات که هیج گاه

یاد شکوه مند تو  از دل نمی رود

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

نقشی تو هم دمی ز مقابل نمی رود

ای تکیه گاه محکم من ، ای پدر جان

ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان

ای نام زیبایت همیشه اعتبارم

خدمت به تو در همه حال ، هست افتخارم

میان شب مهِ تابان پدر بود

برای غصه ها درمان پدر بود

ترک بر روی انگشتش فراوان

برای لقمه های نان پدر بود

پدر کوه غم و سنگ صبورم

به شب ها گریه ی پنهان پدر بود

به قلبم حک شده نامش همیشه

نشانِ  رحمت یزدان پدر بود

پدر زجر و پدر اشک و پدر آه

عزیز و مونس شایان پدر بود

برای شادی کودک همیشه

گذشت از شادیش آسان ، پدر بود

علی الگوی او در زندگانی

همیشه مظهر ایمان پدر بود

به من آموخت او در اولین بار

کلام و آیه ی قرآن پدر بود

 شعر پروین اعتصامی در وصف پدر

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

تیشه‌ ای بود که شد باعث ویرانی من

یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند

مرگ ، گرگ تو شد ، ای یوسف کنعانی من

مه گردون ادب بودی و در خاک شدی

خاک ، زندان تو گشت ، ای مه زندانی من

از ندانستن من ، دزد قضا آگه بود

چو تو را برد ، بخندید به نادانی من

آن که در زیر زمین ، داد سر و سامانت

کاش می خورد غم بی ‌سر و سامانی من

به سر خاک تو رفتم ، خط پاکش خواندم

آه از این خط که نوشتند به پیشانی من

رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی

بی تو در ظلمتم ، ای دیده‌ ی نورانی من

بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند

قدمی رنجه کن از مهر ، به مهمانی من

صفحه ‌ی روی ز انظار ، نهان می دارم

تا نخوانند بر این صفحه ، پریشانی من

دهر ، بسیار چو من سر به گریبان دیده است

چه تفاوت کندش ، سر به گریبانی من

عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری

غم تنهایی و مهجوری و حیرانی من

گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند

من که قدر گهر پاک تو می دانستم

ز چه مفقود شدی ، ای گهر کانی من

من که آب تو ز سرچشمه ‌ی دل می دادم

آب و رنگت چه شد ، ای لاله‌ ی نعمانی من

من یکی مرغ غزل خوان تو بودم ، چه فتاد

که دگر گوش نداری به نوا خوانی من

گنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیم

ای عجب ، بعد تو با کیست نگهبانی من !

(پروین اعتصامی)

شعر سهراب سپهری در وصف پدر

 یاد آمدم که در دل شب ها هزار بار

دست نوازشم به سر و رو کشیده بود

از خود برون شدم به تماشای روی او

کی لذت وصال بدین حد رسیده بود

چون محو شد خیال پدر از نظر مرا

اشکی به روی گونه زردم چکیده بود

(سهراب سپهری)

شعر مهدی فرجی در وصف پدر

 پدر دست یاری تو

اگه دستامو نگیره

کوره راه رفتن من

مثل شب هام می شه تیره

(مهدی فرجی)

شعر درباره پدر

عکس ماندانا روحی زن رامبد جوان

یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 23:54

عکس ماندانا روحی زن رامبد جوان

ماندانا روحی کیست,ماندانا روحی عکاس,ماندانا روحی کیه,ماندانا روحی کیست,ماندانا روحی ویکی پدیا,ماندانا روحی,ماندانا روحی بیوگرافی,ماندانا روحی بازیگر,بیوگرافی ماندانا روحی,ماندانا روحی ویکی پدیا,تصاویر ماندانا روحی,تصویر ماندانا روحی,عکس ماندانا روحی,تصاویر ماندانا روحی,عکس ماندانا روحی بازیگر,عکس ماندانا روحی زن رامبد جوان,عکسهای ماندانا روحی

رامبد جوان در دهه هفتاد با ماندانا روحی ازدواج می کند. همسرش هم مانند او هنرمند بوده و البته سروصدای ازدواج آنها زیاد به اطرافیان نمی رسد. نکته جالب در مورد ازدواج اول رامبد جوان و ماندانا روحی این است که سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور وقت ایران آنها را پای سفره عقد نشانده و برایشان خطبه را جاری می کند. در هر حال تنها چند سال بعد این ازدواج به بن بست رسیده و این دو از هم جدا می شوند.

ماندانا روحی

مصاحبه با رامبد جوان و ماندانا روحی همسر اول رامبد جوان :

می خواهم برایتان داستان یک گفت و گوی پرماجرا را تعریف کنم . قصه از جایی شروع شد که عکاس مجله دوست داشت ما با رامبد جوان گفت و گو کنیم و او عکسش را بگیرد . ما هم رفتیم تا با رامبد جوان که این روزها مجری برنامه «خانه طرح نو» است گپی بزنیم . رامبد جوان این روزها در حال اسباب کشی است ، پس قرار شد در یک کافه گفت و گو را انجام دهیم ، ساعت ۸شب شد در یک کافه گفت و گو را انجام دهیم ، ساعت ۸شب . ساعت۸:۳۰ شد و رامبد و همسرش نیامدند ، من ، و عکاس که در مدت گفت و گوهای همشهری خانواده چه ها که ندیده ایم ، آب انار خوردیم و با بی خیالی تمام گفتیم «خب ، می رویم و دوباره قرار می گذاریم» . اما خانم عکاس ترسیده بود که اگر نباید … بعد از نیم ساعت رامبد جوان رسید ، همان قدر پرانرژی و خودمانی . حالا باید منتظر همسر رامبد جوان می ماندیم و آن قدر از در و دیوار کافه گفتیم تا ماندانا روحی هم از راه رسید . شروع کردن یک گفت و گوی خانوادگی با خصوصیات اخلاقی جوان راحت تر است … گفت و گو یک ساعت طول می کشد و کافه دار می خواهد تعطیل کند ، ما هم هی دل دل می کنیم که چه کنیم تا اینکه جوان ، بی خیال خانه به هم ریخته و در حال اسباب کشی اش می شود و ما را دعوت می کند می رویم خانه عکس می گیریم . کتاب می خوانیم ، موسیقی گوش می دهیم و گفت و گو پر می شود از جواب هایی که با این جمله آغاز می شوند : «چون تویی می گم…» موقع تنظیم صحبت ها نمی دانم تا کجای این جواب ها را باید بنویسم .

ماندانا در جواب یکی از سؤال ها می گوید : «رامبد گاهی نیاز دارد به غار تنهایی اش برود» . مجموعه «همسران» یادم می آید وقتی مردهای خانواده که جوان ترین شان رامبد جوان بود به غار تنهایی شان می رفتند .

خانه آنها هم مثل ۳جزیره است . یک جزیره که متعلق به ۲ نفر است و ۲ جزیره برای لحظه های تنهایی ، آن قدر خانه جوان و ماندانا خوش می گذرد که می خواهم یک آرزوی خوشبینانه بکنیم : «پیر نشی خانواده جوان!»

چرا آدم هایی که کار طنز می کنند معمولا در خانه جدی و عبوس اند؟

ماندانا روحی : این در مورد رامبد صادق نیست . رامبد در خانه هم خیلی پر شور و هیجان است ، حالا یک مقدار جدی تر اما متفاوت از آن چیزی که می بینید ، نیست .

رامبد : کمدین ها از کسانی هستند که میزان انرژی ای که در روز مصرف می کنند ، زیاد است . ناخودآگاه وقتی به خانه می آیند از همه آنها کم شده . بنابراین میزان انرژی کمتر است ولی این بداخلاقی نیست . او نیاز به سکوت دارد ؛ نیاز به آرامش ؛ به استراحت . آن انرژی ای که داشتند تخلیه شده ، دورویی نیست ، بخشی از زندگی است . منی که کمدین هستم دنیا را شوخ طبعانه تر از تو نگاه می کنم . ولی باید اول جدی نگاه کنم تا شوخی اش را پیدا کنم . کسی که حتی جوک می سازد ، اول مسئله را بررسی می کند . در روابط عادی هم این جوری است . من باید اول تو را بشناسم تا بعد بتوانم باهات شوخی کنم . اول باید به لحاظ شکل بشناسمت ، بعد باید عادت هایت را بدانم ، بعد باید رفتارهای تو را بدانم تا بتوانم باهات شوخی کنم پس آن جنبه های جدی هم وجود دارد . من وقتی به خانه می رسم به آن لحظه های آرامش احتیاج دارم ؛ به آن لحظه های سکوت ، و این جوری نیست که انرژی نداشته باشم .

یعنی شکل تصویری که همه ازش دارند؟

ماندانا روحی : رامبد کلا خیلی انرژیک است . در خانه هم خیلی حضور پررنگی دارد . این جوری نیست که در خانه رفتارش فرق کند ، بودن و نبودنش در خانه خیلی فرق دارد . همه چیز را با حضورش تغییر می دهد .

ماندانا روحی کیست

ماندانا روحی کیست

بعد از ازدواج عوض نشد؟

ماندانا روحی : بهتر شد چون رامبد اهل خانواده است و خانواده را دوست دارد . در خانواده ای بزرگ شده که خیلی محبت دیده ، فکر می کنم همیشه این از آرزوهایش بوده که یک زندگی خوب داشته باشد . برای همین ، بعد از ازدواج همه چیز بهتر شد .

با عادت های ناشناخته یا ناخوشایند چه کردید؟

ماندانا در حالت طبیعی اینها هم وجود دارد . هنوز هم بعضی خلق و خوهای رامبد برایم جذاب نیست .

وقتی آنها را زیاد می بینید ، ناراحت نمی شوید؟

ماندانا روحی : اگر بپذیری که این آدم این خصوصیات را دارد و تو نمی توانی تغییرش دهی ، خیلی خوب است . من سعی می کردم خیلی چیزها را عوض کنم ولی کم کم پذیرفتم که رامبد همین است ، باید بدون تغییر زیاد بپذیرمش .

هیچ وقت فکر نکردید خانواده تان بدون حضور بچه ناقص است؟

رامبد ؛ اینکه با بچه خانواده شکل می گیرد ، نه این طوری نیست . وقتی یک زن و مرد با هم ازدواج می کنند ، صاحب یک خانواده می شوند و بعد از آن ، بچه به دنیا می آید . بچه ، این خانواده را کامل می کند . تا ازدواج نکنی به هیچ وجه معنی یک رابطه زن و شوهری را نمی فهمی و اینکه ویژگی های این رابطه چقدر با همه چیز فرق دارد .

ماندانا دقیقا!

رامبد : این قدر این رابطه منحصر به فرد است که شبیه هیچ چیز دیگر در دنیا نیست . شبیه هیچ رابطه ای نیست . بچه هم همین طور است ، یعنی خیلی خاص است . آدم تا بچه دار نشود نمی تواند درباره اش نظر بدهد ، این قدر تجربه نابی است .

ماندانا در زندگی اش آدم اجتماعی ای بوده ، من هم اجتماعی بوده ام ولی هیچ کدام از این رابطه ها ، شبیه زن و شوهری و در یک خانه زندگی کردن نیست . تو در طول زندگی اجازه داری وقتی از همکارت ، رئیست ، عزیزترین دوستت ، فامیلت ، هر کسی که باشد ، دلخوری یا از سوی آنها اذیت شده ای ، ترکشان کنی . می توانی تلفنت را قطع کنی ، می توانی بگویی خداحافظ ! من رفتم …

ماندانا روحی : ولی حالا با زن شوهرت این کار را بکن …

رامبد : اصلا نمی شود این کار را کرد چون معنی ندارد .

شما هیچ وقت شده بخواهید این شرایط را تجربه کنید ؟

رامبد : نه ، اصلا نمی شود . جایش در این رابطه نیست .

ماندانا روحی بیوگرافی

ماندانا روحی بیوگرافی

این شرایط همخانه بودن نیست؟

ماندانا روحی : نه ، شرایط زندگی زناشویی است .

رامبد: آدم به همخانه اش می تواند این را بگوید ، به زنش نه ! در موقعت دعوا نمی شود گذاشت و رفت . با هر آدمی می توانی دعوا کنی و بروی ولی اگر تو ۲روز بگذاری بروی ، همسرت می گوید ۲ روز دارد چه کار می کند ؟ کجاست؟

ماندانا : نمی شود .

رامبد: به خاطر اینهاست که می گوییم منحصر به فرد است . وقتی داشتم ازدواج می کردم ، تعریف کردم که دارم ازدواج می کنم و این کارها جایش در این رابطه نیست .

در این تعریف ، دیگر چه چیزهایی بود؟

رامبد: این تعریف وارد شدن به یک زندگی جدید و تازه بود ؛ یعنی تغییر همه چیز .

در زندگی مشترک تنبیه هم هست؟

رامبد : تنبیه وجود ندارد ، تفهیم است .

ماندانا روحی : در زندگی مشترک باید حرف زد . اگر مسئله ای به وجود می آید باید درباره اش حرف زد و به نتیجه رسید .

رامبد : ما همدیگر را تنبیه نمی کنیم بلکه چیزی را به هم تفهیم می کنیم .

ماندانا روحی : مسئله ای که پیش می آید باید در همان موقع حرف زد . اگر حرف نزنیم همه چیز جمع می شود و بعد از جایی می زند بیرون .

رامبد: من مجبور کاری کنم که تو کاری را که من دوست ندارم ، انجام ندهی . من می خواهم تفهیم کنم . ماندانا فهرستی دارد از کارهایی که دوست ندارد و رامبد انجام می دهد ، من هم فهرستی دارم ، از کارهایی که دوست ندارم و ماندانا انجام می دهد . یا می توانم از شریک زندگی ام بخواهم این کار را نکند ، یا در انجام اشتباهش به تحمل کردن می رسم ؛ یعنی می گویم که تحمل می کنم که این یک جایی می زند بالا ، یا می پذیرم که این کارها را آدمی که با من زندگی می کند نمی تواند انجام ندهد .

ماندانا روحی : ما همه راه هایی را که یک زندگی باید طی کند ، رفتیم ، تا به اینجا برسیم . ما با هم حرف زدیم ، تا به این نقطه رسیدیم .

رامبد : تلاش کردیم تا قلق های هم را بفهمیم .

چقدر از قلق ها استفاده خاص می کنید؟

ماندانا روحی : زیاد . استفاده از قلق ها ، تدبیر و سیاست به درد بخوری است .

رامبد : استفاده از آنها درست است . خب ، پدر من دوست دارد وقتی خواب است ، تلویزیون روشن نباشد ، و من هم خاموشش می کنم . من یک لطفی به تو می کنم ، تو هم یک لطفی به من می کنی دیگر .

خیلی با هم حرف می زنید؟

رامبد: آره ، بیشتر هم درباره خودمان .

ماندانا روحی : از آن جایی که رامبد خیلی پرمشغله است ، ما چندان فرصت حرف زدن نداریم اما این حرف زدن بسیار باعث خوشحالی آدم می شود ؛ چرا که حرفت را به گوش طرف می رسانی .

مهم ترین دلیل ازدواجتان چه بود؟

رامبد : یک جایی از زندگی احساس می کنی تنها زندگی کردن دیگر برایت کافی است . احساس می کنی چیزی داری که می خواهی با کسی شریک شوی . می خواهی خبر خوشحال کننده ات را به کسی بگویی که به اندازه تو خوشحال شود . می خواهی شادی ات این جوری دو برابر شود ، به اندازه ات سهیم باشد تا غم کم شود و شادی زیاد اینکه می گویند تا آخر عمر در غم و شادی هم شریک هستیم ، من جنبه مالی زندگی را تأمین می کنم ، ماندانا از این جنبه مالی بهره برداری می کند ، برای ایجاد یک شرایط خوب . من می روم شکار می کنم ، ماندانا می ریزد .

ماندانا روحی : به هر حال داشتن کسی مثل رامبد جذاب است و اصلا ساده نیست . و با توجه به اینکه روحیات ما به هم نزدیک است ، می توانیم زندگی کنیم . از نظر نگاه هم در بعضی مسائل به هم نزدیک نیستیم ولی قلبا همدیگر را دوست داریم .

منظورتان از روحیات چیست؟

ماندانا روحی : علایق مشترک زیادی داریم .

رامبد : هر دومان یک جایی علاقه به بالا رفتن مان شبیه هم است . زمانی می خواهی ریسک کنی اگر همراهت با تو نباشد ، خوب نیست . هی مجبوری به خاطر او آرام قدم بردرای تا فاصله ات زیاد نشود .

شما همراه هم بوده اید ؟

رامبد : بله !

ماندانا روحی : من خیلی رامبد را درک می کنم ، آدم سختی است . رابطه داشتن باهاش خیلی پیچیده است . شبیه همه آدم ها نیست . آدمی است که نگاهش خاص است . من خیلی چیزها را کنار رامبد یاد گرفتم .

رامبد : من هم خیلی چیزها را کنار ماندانا یاد گرفتم !

کجاها احساس کردید رامبد خیلی برایتان خاص است؟

ماندانا روحی : رامبد به چیزهای درست خیلی اعتقاد دارد .

مثلا ؟

ماندانا روحی : رامبد خیلی اخلاق گراست . مثلا اینکه من و رامبد مثلا همه آدم ها مشکل داشتیم و به جایی رسیدیم که دیدیم نمی توانیم یک چیزهایی را تحمل کنیم . شاید اگر خیلی ها بودند تصمیم می گرفتند بروند دنبال یک زندگی دیگر ولی برای رامبد این مهم بود که این زندگی را نگه دارد . این برای من خیلی مهم است ، نمی خواست مدارا کند . قدر این چیزی را که داشت ، می دانست . جایی که خیلی آدم ها وا می دادند .

رامبد : همان چیزی که گفتم زن و شوهری فرق دارد ، مثل بچه دار شدن . تو وقتی بچه ای به دنیا می آوری ، نمی توانی بگویی این بچه ام زشت است یا میزان هوشش خوب نیست ، برود یکی دیگر بیاید . نمی شود به زنت هم بگویی برو یکی دیگر بیاید . باید این را داشته باشی .

این مال من است چون انتخابش کردم به زور که وادارم نکردند . چون انتخاب کردم باید ادامه بدهم و قواعد این بازی را رعایت کنم .

خسته نشدید از تلاش برای رابطه ؟

ماندانا روحی : خسته هم شده ام اما باید بگذاری دوره خستگی بگذرد .

با هم می گذرد یا بدون هم؟

ماندانا روحی : شاید با هم ، شاید هم بدون هم ، در اثر زندگی دستت می آید کجا باید به طرفت فضا بدهی که نفس بکشد .

رامبد: این خیلی مهم است .

ماندانا روحی : کجا باید نزدیک شوی . کجا باید سؤال نکنی که از سؤال خسته می شود .

رامبد : فکر می کنم با این حرف هایی که ما می زنیم ، شما بعد از این گفت و گو زود می روید ازدواج می کنید .

ماندانا روحی : رامبد بعد از ازدواج همه را تشویق می کرد که ازدواج کنند . او مبلغ ازدواج شده بود .

ماندانا روحی بازیگر

ماندانا روحی بازیگر

ازدواج برایتان ریسک نبود ؟

ماندانا روحی : همیشه ازدواج ریسک دارد ، آن هم با کسی که این قدر مورد توجه است . باهاش می روی بیرون ، می گردی ، همه نشانش می دهند .

از این همه توجه به رامبد ناراحت نمی شوید؟

ماندانا روحی : می شدم ؛ اول ها خیلی ناراحت می شدم . بعد برای خودم جا انداختم اوایل ناراحت می شدم چون می دیدم همه این قدر به رامبد توجه می کنند . اصلا همه به او توجه می کردند . این را برای خودم جا انداختم من باید درک می کردم و عمیقا درک کردم . رامبد روابطش گسترده و زیاد است . اگر قرار بود که حساس باشم که قبلا بودم خیلی به من فشار می آمد ، پذیرفتم که رامبد مورد توجه است .

رامبد: مسئله اعتماد است .

ماندانا روحی : من به عشق رامبد به خودم مطمئنم . اگر هم قرار باشد چیزی از دست برود می رود و کاری نمی شود کرد .

از این عشق سوء استفاده نکرده اید؟

ماندانا روحی : نه ! رامبد اصلا اجازه نمی دهد ازش سوء استفاده شود .

رامبد : یک چیزی است که تعریف شخصی خود آدم است . من از یک چیزهایی بدم می آید ؛ پشت کسی حرف زدن ، زیرآب کسی را زدن و نان کسی را بریدن . من تلاش می کنم این کار را نکنم حداقل عمدی نکنم ، البته یک بار این کار را کرده ام . حالا اگر ماندانا بگوید بیا با هم زیر آب کسی را بزنیم ، من قبول نمی کنم . نمی گویم چون ماندانا می خواهد ، قبول . اینجا مرز من است . اینجا تعریف من است . من حاضر نیستم به هر کاری تن بدهم .

این اعتقادها برای شما چطوری است؟

ماندانا روحی : من هم با رامبد هم عقیده ام . یک جورهایی من و رامبد شبیه هم هستیم و چون توانستیم با هم هماهنگ شویم ، رابطه مان جا افتاد .

بعد از چه مدت؟

ماندانا روحی : بعد از یک رابطه طولانی تا عشق مان پخته شود . دیگر خام نیستیم .

رامبد: هیجان اولیه را ندارد ولی پخته شده .

شما چه کار کردید تا اعتماد به دست بیاورید؟

رامبد : زحمت کشیدم .

ماندانا روحی : رامبد برای چیزی که باور دارد ، زحمت می کشد؛ خیلی هم زیاد . رامبد اجازه می دهد خودت باشی .

فداکاری بیش از حد نکرده ای؟

ماندانا روحی : نه ، افراطی نه!

رامبد : ماندانا آدم مهربانی است ؛ بسیار مهربان است بلند پرواز و معقول است . آدمی است که اهل معاشرت است . رک ، باهوش و مهمان نواز است . همه اینها باعث می شود ماندانا در حالی که با تو همراه است ، استقلال را حفظ کند . این خیلی خوب است . کسی که به اندازه تو برای خودش فضا می خواهد . مخالفت می کند لذت بخش می شود وقتی بفهمی می خواهد برای دو نفر کار خوبی انجام دهد . مخالفت می کنی و بعد می بینی منطقی است . من و ماندانا هر دو یک جوری مثل هم هستیم . هر دو می خواهیم مدیر باشیم . گاهی تقسیم مدیریت کرده و گاهی هم در محدوده همدیگر مدیریت می کنیم . من گاهی زیاد فضولی می کنم .

بعد چی می شود؟

رامبد : بحث ، بحث ، بحث . بعد هر کسی می رود برای خودش ، بعد بر می گردیم طرف هم .

ماندانا روحی : این چیزها را نباید بگذاری بماند . رامبد پرمشغله است . من نمی توانم توقع یک زن معمولی را از رامبد داشته باشم .

چیزهای کمتری از رامبد می خواهم . پذیرفته ام که این شرایط رامبد است . هی غر نمی زنم . من باید حرفه رامبد را درک کنم .

انتظار یک زن کدبانو را از ماندانا دارید؟

رامبد: جاهایی هم سنتی ام .

ماندانا روحی : رامبد از یک خانواده آذری است ، تنها پسر خانواده هم هست . بعد در خانواده ای بزرگ شده که بسیار خانوادگی زندگی می کردند . آنها زیاد با هم رفت و آمد دارند .

رامبد : خب ، خانه که می آیم دلم شام می خواهد .

ماندانا روحی : از در می آید تو هی می گوید: «من گشنمه» . من پذیرفته ام که رامبد الان موقعیتش این جوری است .

بعد ماندانا باید غذا درست کرده باشد؟

رامبد : نه ، خیلی وقت ها هم از بیرون غذا گرفتیم .

عکسهای ماندانا روحی

عکسهای ماندانا روحی

حرفمان درباره وظیفه ماند ، تقسیم نقش ها بر چه اساسی بوده؟

ماندانا روحی : توقع نداشتم که رامبد یک کارهایی را بکند . بعد دیدم که با این همه توقع ، رامبد نمی تواند کارهایی را انجام دهد . این آدم این است ، من خصوصیاتش را پذیرفتم . من نمی توانم از رامبد توقع داشته باشم که کارهای خانه را انجام بدهد چون اصلا این جوری نیست مدلش این جوری نیست . این چراها بود ولی از یک جا گفتم خود «چرا» بد است . من دیگر نمی گذارم افکار منفی بیاید چون اعتماد دارم دیگر با خودم نمی گویم رامبد حالا سر کار چه کار می کند . الان وظیفه من ، این است که رامبد به حرفه اش برسد . من هم به لذت ها و آرزوهایم می رسم و فضای خانه را هم مدیریت می کنم .

رامبد : ماندانا در زندگی معاشرت دارد و مشغله ای که خودش به آنها می رسد . اگر کاری باشد که مجبور شود برود و در زندگی خصوصی دخالتی نداشته باشد ، من باید باشم . خب ،

این جوری نیست که من بگویم تو نباید بروی چون من هم کار دارم .

ماندانا روحی : من نمی گذارم رامبد از کارهایش بیفتد .

رامبد : ماندانا چون زمان را خودش می تواند مدیریت کند ، مدیر خانه هم هست . گاهی هم باید سر یک میز گرفته شود بگذاریم کنار ، این اتفاق باید بیفتد نمی توانم بگویم این کار را نمی کنم . یک جاهایی من تنبلی می کنم گاهی خودم را لوس می کنم و خیلی هم لوسم چون در یک خانواده سنتی زندی کرده ام و فرصت بوده به بچه ها رسیدگی شود . من لوس شدم در خانه ، بعد در حرفه ای بودن لوسم کرده اند .

بازیگری آدم را لوس می کند . من چون وقت زیادی داشتم برای لوس شدن ، لوس شدم ، گاهی ۱۸ساعت سرکارم . منزوی هم نیستم . من در بده و بستانم با آدم ها ؛ از کارگردان گرفته تا کسی که چایی می ریزد .

من با همه دوستم . بعد می آیم اینجا خوم را لوس می کنم . علاوه بر آن ، گاهی این قدر کلافه ام که باید یکی جمعم کند .

ماندانا روحی : اینجا من توقعم را پایین می آورم و می گذارم رامبد باشد .

رامبد: من یک مقدار زیادی انتقادی ام . وقتی می بینم چیزی خطاست ، رک می گویم .

ماندانا روحی : کاملا کارگردانی می کند .

رامبد: از آن طرف هم بدی را می گوم ، هم خوبی را این را هم کنار بقیه چیزها بگذارید .

نکته های منفی را در رابطه با ماندانا چطور مطرح می کنید؟

رامبد: همه جور .

این رک گویی چقدر برایتان مهم است؟

رامبد : من یک مقداری خودخواهم و اگر خودخواه نبودم بازیگر نمی شدم . می گویم من این جوری فکر می کنم ، اگر به او برخورد ، می پرسم چرا به تو برخورد .

اگر در کار باشد خیلی به من ربط ندارد . اگر در موقعیت رابطه با ماندانا باشد ، می گویم این کارت اشتباه است و باعث می شود ما ضرر کنیم . شده من یک جوری گفتم که ماندانا به اش برخورده . گاهی جبران کردم گاهی هم گفتم همین که هست . ماندانا بررسی می کند و می فهمد که درست بوده .

ماندانا روحی : رامبد خیلی به محیطش توجه می کند ، پس چیزی را همین جوری نمی گوید و نمی شود .

رامبد : برای من واژه ها مهم اند . واژه ها برایم معنی دارند چون سعی می کنم چیزی را الکی نگویم ، الکی هم نمی شنوم .

هیچ وقت آدم ها را سوژه نمی کنید؟

ماندانا روحی : رامبد آدم ها را دست کم نمی گیرد . ممکن است چیزی به نظرش بامزه بیاید . من این کار را می کردم یا متلک هم می گفتم . از رامبد یاد گرفتم متلک نگویم . رامبد خیلی آدم جدی ای است .

الان رابطه تان عاشقانه است یا عاقل شده اید؟

رامبد: هر چیزی بلدی می خواهد ، عشق هم بلدی می خواهد ، خیلی هم بلدی می خواهد . در رابطه ، ظرافت ها را یاد می گیری . تو هر قدر عاقلانه تر رفتار کنی ، بهتر عشق می ورزی . با معاشرت با دیگران فرق دارد ، وقتی با یکی هستی همه چیزت مشترک است . اگر شرایط زندگی ات به هم بریزد ، به هیچ کس دیگری ربط پیدا نمی کند ولی به او ربط دارد . هر قدر من آسیب ببینیم ، ماندانا هم آسیب می بیند در هر شرایطی ، اقتصادی ، عاطفی ، اجتماعی .

ماندانا روحی

( تعداد کل: 11 )
   1       2       3    >>